خدای من....
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
خدا جانم آمدم بنویسم من این روزها نگاهت را بیشتر حس می کنم، وقتی آرامش یکباره مهمان دلم می شود. وقتی به چهره ی خسته و عبوسم یکباره لبخندی می نشیند. وقتی ناخودآگاه نگاهم را به آسمانت می دوزم و اشک در
دلتنگ کسانی هستم که دیگر ندارمشان...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
دلتنگی لجباز ترین حس دنیاست... هر چه برایش توضیح دهی, بیشتر پاهایش را به فرش دلت میکوبد. گریه میکند ، بهانه میگیرد، نق میزند، خسته میشود، و خوابش میبرد... امان از لحظه ای که بیدار شود ، داغ دلش تازه
روز فرشته های زمینی مبارک...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
من می گویم دنیای دخترها دنیای قشنگی ست. دنیایی پر از مهربانی، دنیایی که اگر غرقش شوی جز مهربانی کردن از دستت بر نمی آید ... دختر همانی ست که گاهی آنقدر دلش شور عزیزانش را می زند که یادش می رود خودش
...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
سلام. ببخشید دوستان من پستی رو که گذاشتم خواستم ويرايشش کنم، متاسفانه حذف شد. نظر دهی این پست رو فعال نگه میدارم هر کی هر چی دوست داره بنويسه منم جواب میدم.
مرگ زیبا...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
چه مرگ زیبایی، آدم بمیرد برای خنده های کسی...
سمت حرم عشق...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
چشمانم را لحظه ای می بندم و آرزوهایم را سوار قاصدک خیالم می کنم و خودم با آرزوهایم راهی می شوم این بار خیالم را پرواز می دهم به سمت حرم عشق... خودم را کنار درب ورودی می بینم کنار تابلوی باب الجواد.
چهلمین روز رفتن بابا و مامان...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
سلام بابا ، سلام مامان. چهل روزه که نديدمتون... چهل روزه صداتونو نشنیدم... شما کجایيد؟ تو آرامگاهتون هستید ؟ یا تو این قاب عکس که هروقت دلم براتون تنگ میشه، اون رو غرق بوسه میکنم. دوست دارم برا شما
یا امام رضا...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
جانهایمان خستهاند و قلبهایمان تیره و آسمان امیدمان، سیاه... اما مطئنم روزی، روزگاری که سرگذشت ما را از روی تاریخ بخوانند خواهند گفت: امام رضا نجاتشان داد... ای حرمت ملجأ درماندگان...
محسن جانم...
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 22:38
u200d تو خودِ خودِ همونی! همونی که میتونم باهاش یه روزایی بیخیال دنیا بشم و بدون برنامه باهاش بزنم به دل جاده... همونی که باهاش چه لب پنجره باشم، چه لب ساحل به یه اندازه احساس خوشبختی می کنم. همونی که میت